تو مهتابی که بی نور تو تارم
تو فردای
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:02
غزل بگم ز شور و عشق و مستی ؟از اون دمی که ، تو پیشم نشستی؟غزل بگم از اون لبای شیرین ؟بگم من از مردم تلخ و بدبین؟بگم گلو ز دست من گرفتی ؟بو کردی و چیزی به من نگفتی؟بگم ز بس خیره بودم به چشماتزل زدی و گفتی : عمو؟ تو مستی ؟!بگم که من مست نگاهت شدم؟رف
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:02


خدا همواره هست با من
به سان آن رگ و گردن
نمی بیند ولی آیا ؟
که چوون ، هی می کنند با من؟
که گاهی میزنم بر سر
و گاهی میدرم پیرهن
هزاران غنچه از عشق را
لگد مال کرده اند در من
اگر کفر گفتم و دیدی
تو بگذر زین خطا از من
خدایا جز تو ام دیگر
ندارم و مونس و مأمن...
حبیب اوجاری
۱۳۹۶.۸.۱۱
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:02